از دوچرخه

ستاره ها را فراموش نکن

حتی اگر در آسمان تاریک

شبی آنها را ندیدی

هر چه باشد،آنها ستاره اند

گاهی محــــــــــــــــو

گاهی ، روشن !

  
نویسنده : بارون ; ساعت ٩:٠٩ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۳ آذر ،۱۳۸٦


۱۳

راه برو روی جهان

بخند،شادی کن

 اما ،

خودت را بیرون نکن از خودت

برای کسی..

  
نویسنده : بارون ; ساعت ۱٠:٢٢ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱۸ شهریور ،۱۳۸٦


۱۲

من به جای شمع ها، چراغ ها و آتش ها از تمامی پروانه های سوخته عذر می خواهم

به جای آدمی ، برای عاداتِ آدمی عذر می خواهم،

تولدت مبارک،دیر است شب شده ، و من فقط عذر می خواهم.

  
نویسنده : بارون ; ساعت ۱٠:۱۸ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱۸ شهریور ،۱۳۸٦


۱۱

اینهمه بارون

کیه که اشکای ما رو ببینه ؟

  
نویسنده : بارون ; ساعت ٧:۳۱ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٥ خرداد ،۱۳۸٦


۱۰

كاش حرفي بزني..

  
نویسنده : بارون ; ساعت ٩:٤٥ ‎ق.ظ روز جمعه ۱٤ اردیبهشت ،۱۳۸٦


۹

خوب من ~!

بس كن اين سكوت بي نتيجه را

فرصتي بده براي گفتگو

دست كم به من كه مي رسي

ناسزا بگو !

  
نویسنده : بارون ; ساعت ٩:٤٢ ‎ق.ظ روز جمعه ۱٤ اردیبهشت ،۱۳۸٦


۸

شب درازه..

اما

شما بخوابید..

من، بیدارم !

  
نویسنده : بارون ; ساعت ۱:۱٥ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٢ اسفند ،۱۳۸٥


۷

همیشه

از دوست داشتن های ناشیانه

ترسیده ام.

و از همین روست

که دوست داشتن را

نیاموخته ام ..

..

تو و فلسفه هایت

تلف خواهید شد.

زمستان امسال.

  
نویسنده : بارون ; ساعت ۱۱:٥۸ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٤ دی ،۱۳۸٥


۶

اینجا ستاره ای نیست،همیشه ابر است

و ستارگان جایی هستند که کسی منتظرشان باشد

اینجا همه باران را صدا می زنند و از این رو اینجا همیشه ابری ست

اینجا کسی به دنبال ستاره نیست..

  
نویسنده : بارون ; ساعت ٢:۳٠ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٧ آذر ،۱۳۸٥


۵

حقیقت، اهل تفرقه نیست..

باور ها اما، بین آدمها تفرقه می اندازند

و آنها را از هم جدا می کنند...!

  
نویسنده : بارون ; ساعت ۱۱:٤٩ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٥ آذر ،۱۳۸٥